![]() |
![]() |
|
| زمان به من آموخت:دست دادن معني رفاقت نيست.. بوسيدن قول ماندن نيست..و عشق ورزيدن ضمانت تنهانشدن نیست! |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 آذر1387ساعت 4 AM توسط <<..:*:..محبوب*جونم..:*:.>> |
|
تو نيستي |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 آذر1387ساعت 2 AM توسط <<..:*:..محبوب*جونم..:*:.>> |
|
|
هر چه بيشتر بر « تو » آن يگانه ي خاموش تعمق مي كنم ، در عمق بيشتري از سكوت درونم فرو مي روم و ناتواني سخن را در مي يابم . كلمات ضعيف اند ، بيهوده اند و چگونه مي توانند شكوه « تو » و آن كه فراسوي همه تجليل ها هستي بسرايند ؟
بند بند جسم من شعله سوزانيست که تن پاک تو را در تب آغوش خودش تا بر افروختگي نه... تا خود سوختگي خواهد برد فصلهاي عشق من بهار رنگيني است که غم غروب فصل پاييز تو را تا ابد بر سر يک شاخه سر سبز گره خواهد زد
هرگز گمان مبر پنهان که می شوی در خود در خود تورا نمی بینم پنهانی ات زیباترین گواه بینایی من است! تک واژه را نگاه کن تنها مکثی میان انگشت های تو کافی ست تا گرد و غبار پنجره بر گیرم و خورشید را بنگرم. . . . . . و چشمانت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 آذر1387ساعت 1 AM توسط <<..:*:..محبوب*جونم..:*:.>> |
|
|
می بینم صورتمو تو آینه با لبی خسته می پرسم از خودم این غریبه کیه از من چی می خواد ؟ اون به من، یا من به اون خیره شدم باورم نمی شه هر چی می بینم چشامو یه لحظه رو هم می ذارم به خودم می گم که این صورتکه می تونم از صورتم ورش دارم می کشم دستمو روی صورتم هر چی باید بدونم ،دستم میگه منو توی آینه نشون می ده می گه این تویی، نه هیچ کس دیگه جای پاهای تموم قصه ها رنگ غربت تو تموم لحظه ها مونده روی صورتت تا بدونی حالا امروز چی ازت مونده به جا ؟ آینه می گه تو همونی که یه روز می خواستی خورشید و با دست بگیری ولی امروز شهر شب خونه ات شده داری بی صدا تو قلبت می میری می شکنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشته ها حرف بزنه آینه می شکنه، هزار تیکه می شه اما باز تو هر تیکش عکس منه عکسها با دهن کجی به هم می گن چشم امید و ببُر از آسمون روزا با هم دیگه فرقی ندارن بوی کهنگی می دن تمومشون
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 آذر1387ساعت 0 AM توسط <<..:*:..محبوب*جونم..:*:.>> |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
***
کاش آن لحظه که تقدیم تو شد همه هستی من، می سپردم که مواظب باشی. جنس این جام بلور است. پُر از عشق وغرور است... اگر بازیچه شود می شکند ...می شکند... ******* تو را میسپارم به مینای مهتاب،تو را میسپارم به سامان دریا... اگر شب نشینم اگر شب شکسته،تو را میسپارم به رویای فردا... *********** روزها می گذرد عشق ما رو به خدایی شدن است رو به بهتر شدن از هر حسی که در این عالم خاکی پیدا می شود ************ اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست ************ دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم... *********** زندگي چيست؟ عشق ورزيدن...عشق را به زندگي بخشيدن ...زنده است آنکه عشق مي ورزد...دل و جانش به عشق مي ارزد...عشق شادي است ...عشق آزادي است ...عشق آغاز آدمي زادي است... ************ ته این راه روشن نیست منم مثل تو می دونم نگو باید برید از عشق نه می تونی نه می تونم نه می تونیم برگردیم نه رد شیم از تو این بن بست منم می دونم این احساس نباید باشه اما هست !!! ********* *********** ************** |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|