![]() |
![]() |
|
| زمان به من آموخت:دست دادن معني رفاقت نيست.. بوسيدن قول ماندن نيست..و عشق ورزيدن ضمانت تنهانشدن نیست! |
|
«اگر خداوند برای لحظهای فراموش میکرد که من عروسکی کهنهام و تکهی کوچکی زندگی به من ارزانی میداشت، احتمالاْ همهی آنچه را که به فکرم میرسید نمیگفتم؛ بلکه به همهی چیزهایی که میگفتم، فکر میکردم. اعتبار همه چیز در نظر من نه در ارزش آنها که در معنای آنهاست. اگر تکهای از زندگی میماند، کمتر میخوابیدم و بیشتر رؤیا میدیدم؛ چون میدانستم هر دقیقه که چشمهایمان را بر هم میگذاریم ۶۰ ثانیه نور را از دست میدهیم. هنگامی که دیگران میایستادند من راه میرفتم و هنگامی که دیگران میخوابیدند بیدار میماندم. هنگامی که دیگران صحبت میکردند گوش میدادم و از خوردن یک بستنی لذت میبردم. اگر تکهای زندگی به من ارزانی میشد لباسی ساده بر تن میکردم؛ نخست به خورشید چشم میدوختم و سپس روحم را عریان میکردم. اگر دل در سینهام همچنان میتپید؛ نفرتم را بر یخ مینوشتم و طلوع آفتاب را انتظار میکشیدم. آه انسانها، من اين همه را از شما آموختهام. من آموختهام كه هر انساني میخواهد بر قلَهی كوه زندگی كند بی آنكه بداند كه شادی واقعی، دركِ عظمتِ كوه است. من آموختهام زمانی كه كودكی نوزاد برای اولين بار انگشت پدرش را در مشت ظريفش میگيرد، برای هميشه او را به دام میاندازد. من ياد گرفتهام كه انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه كند كه بايد به او كمك كند تا روی پاهايش بايستد. از شما من چيزهای بسيار آموختهام كه شايد ديگر استفادهی زيادی نداشته باشند چرا كه زمانی كه آنها را در اين چمدان جای میدهم، با تلخكامی بايد بميرم.» وصیتنامه، گابریل گارسیا مارکز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 1 AM توسط <<..:*:..محبوب*جونم..:*:.>> |
|
|
هيچكس در دل تاريكي شب با چراغي به سراغم نرسيد
هيچكس مو قع پژمردن فصل با گلي تازه به باغم نرسيد
هيچكس بازو به بازويم نداد اي روزگار گل پريشان شد ٬ زمستان شد بهار از جواني نيست چيزي يادگار
هيچكس اين روزها همدرد و همرازم نشد از درد من دل سردي سازم نشد باد زير بال پروازم نشد
***** در کویر دلم باران غربت می بارد
*********
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 بهمن1387ساعت 3 AM توسط <<..:*:..محبوب*جونم..:*:.>> |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
***
کاش آن لحظه که تقدیم تو شد همه هستی من، می سپردم که مواظب باشی. جنس این جام بلور است. پُر از عشق وغرور است... اگر بازیچه شود می شکند ...می شکند... ******* تو را میسپارم به مینای مهتاب،تو را میسپارم به سامان دریا... اگر شب نشینم اگر شب شکسته،تو را میسپارم به رویای فردا... *********** روزها می گذرد عشق ما رو به خدایی شدن است رو به بهتر شدن از هر حسی که در این عالم خاکی پیدا می شود ************ اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست ************ دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم... *********** زندگي چيست؟ عشق ورزيدن...عشق را به زندگي بخشيدن ...زنده است آنکه عشق مي ورزد...دل و جانش به عشق مي ارزد...عشق شادي است ...عشق آزادي است ...عشق آغاز آدمي زادي است... ************ ته این راه روشن نیست منم مثل تو می دونم نگو باید برید از عشق نه می تونی نه می تونم نه می تونیم برگردیم نه رد شیم از تو این بن بست منم می دونم این احساس نباید باشه اما هست !!! ********* *********** ************** |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|